لطف

معنای قاعده لطف و عقیده اهل سنت و جماعت در مورد آن

قاعده لطف یکی از قواعدی است که توسط متکلمین معتزله بکار می رود.

واژه لطف در لغت در معانی مهربانی و اکرام،‌‌قرب و نزدیکی، کوچکی و ریزی، خفا و پنهانی، نرمی و آشکاری به کار رفته است.

در تعریف متکلمین:

لطف در اصطلاح متکلمان از صفات فعل الهی است، یعنی افعالی که به مکلفان مربوط می‎شود و مقصود این است که خداوند آنچه مایه گرایش مکلفان به طاعت و دوری گزیدن آنان از معصیت می‎باشد را در حق آنان انجام داده و این امر مقتضای عدل و حکمت الهی است، عبارت ذیل تعریف مشهور قاعده لطف است

«اللطف ما یقرب العبد الی الطاعه و یبعده عن المعصیه».

متکلمان بسیاری از آموزه‎ها و عقاید دینی را براساس آن اثبات کرده‎اند. وجوب تکالیف دینی، لزوم بعثت پیامبران، و وجوب عصمت انبیا، وعده و وعیدهای الهی از جمله مسائلی است که بر این قاعده استوار گردیده‎اند.

متکلمان لطف را به دو اعتبار تقسیم کرده‎اند:

الف: به اعتبار این که مکلف از لطف بهره می‎گیرد یا نه. هر گاه از آن بهره گیری کند، و در سایه لطف تکلیف را انجام دهد، آن را لطف «محصل» گویند. یعنی لطفی که به مرحله تحقق و تحصل رسیده است. و هرگاه مکلف آن را به کار نبندد، لطف را «مقرب» گویند، زیرا نقش آن درحد این بوده است که زمینه هدایت را فراهم نموده، و در حقیقت مکلف را به طاعت نزدیک ساخته است. هر چند در اثر سوء اختیار مکلف، تحقق نیافته است.

برخی، تفاوت لطف مقرب و محصل را در این دانسته‎اند، که لطف مقرب با غرض از تکلیف سنجیده می‎شود، و لطف محصل با غرض از خلقت.

ب: تقسیم دیگر لطف به اعتبار فاعل آن است. به این اعتبار لطف سه گونه است:

۱٫ لطف، فعل مستقیم و بی‎واسطه خداوند است، مانند تشریع تکالیف دینی، ارسال پیامبران، اعطای معجزه به آنان، ارائه و نصب دلایل تکوینی بر توحید.

۲٫ لطف، فعل مباشری کسی است که مورد لطف قرار گرفته است (ملطوف له). مانند تفکر و نظر در دلایل توحید و معجزات پیامبران، و پیروی از دستورات دین.

۳٫ لطف، فعل مکلفان دیگر است، مانند تبلیغ احکام الهی که فعل پیامبران، لطف است در حق مکلفان، و امر به معروف و نهی از منکر که فعل عموم مکلفان است. و هر کس آن را انجام دهد نتیجه‎اش لطف است در حق مکلفان دیگر.

در مورد نخست، فعل لطف بر خداوند واجب است، و در مورد دوم بر خداوند واجب است که فعل لطف را بر مکلف واجب کند، و در مورد سوم، لازم است آن را بر مکلفان دیگر واجب نماید. و در این قسم لازم است، کسی که لطف بر او واجب شده، خود نیز به گونه‎ای از آن بهره‎مند گردد، و در حق خود او هم لطف باشد، تا ظلم بر او لازم نیاید.[ شیخ طوسی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص ۷۸]

این مختصری از این قاعده نزد متکلمین بود.

اما باید دانست که در نزد سلف صالح امت جایی برای کلام و منطق و فلسفه نبوده است و این امر یعنی مباحث کلامی در دین بدعتی آشکار در دین است که اهل سنت و جماعت از آن دوری جسته است.

از طرفی کسی نمی تواند امری را بر خدا واجب بداند چرا که او مالک مطلق است و هرآنچه که بخواهد انجام می دهد و کسی نمی تواند او را مورد بازخواست قرار دهد:

«لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون» خداوند در آنچه می‏کند بازخواست نمی‏شود، بلکه آنان مورد سؤال و بازخواست قرار خواهندگرفت. سوره انبیاء آیه ۲۳

«له الحمد فی‏الاولی و الاخره و له الحک» ستایش در دنیا و آخرت و حکومت بر هر چیز مخصوص او است. سوره قصص آیه ۷۰

« و یفعل الله ما یشاء» و خدا هر چه بخواهد می‏کند. سوره ابراهیم آیه ۲۷

« والله یحکم لا معقب لحکمه» خدا حکم می‏کند و کسی نیست که دنبال کننده حکم او باشد. سوره رعد آیه ۴۱

از طرفی لازمه ی عدل الهی این نیست که برای هدایت مخلوقاتش یک سری امورات بر او واجب باشد، و کسانیکه چنین می پندارند در حقیقت در دام تشبیه گرفتار شده اند یعنی آنها عدل خداوند را با عدل بشر یکی داسته و گمان دارند که برای اینکه عدل برقرار شود باید یک سری امورات انجام گردد درحالیکه خداوند عادل است ولی نه به کیفیت عدل بشری و کیفیت عدل الهی بر ما مبهم و نامعلوم است و حق نداریم عدل الهی را با عدل بشر همسان بدانیم.

آری در عدل بشری شاید لازمه ی عدالت آن باشد که انسان برخی از امورات بر او واجب باشد تا او را عادل بنامیم ولی باید دانست که نباید گمان کنیم که عدل خداوند نیز همان کیفیت عدل بشری را دارد و حقیقت و کیفیت عدل خداوند بر ما مشخص بیست فقط می دانیم که خدا عادل است ولی نمی توانیم برای عدل الهی خط و نشان ترسیم کنیم.

الله تعالی می فرماید:

« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»(شوری ۱۱) یعنی: هیچ چیز همانند او نیست.

و می فرماید:

« فَلاَ تَضْرِبُواْ لِلّهِ الأَمْثَالَ إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»(نحل ۷۴)

یعنی: پس، برای خدا امثال (و شبیه‏ها) قائل نشوید! خدا می‏داند، و شما نمی‏دانید.

و برای او مثل و مانندی قرار ندهید زیرا او یگانه است و مثل و مانندی ندارد.

و این ادعا جزو سفسطه بازهای اهل بدعت است و این قاعده جایی در منهج سلف و اهل سنت ندارد.

اما بدون شک لطف و عدل یکی از صفات باری تعالی است و منهج اهل سنت در مورد صفات الله تعالی واضح است؛

بر طبق عقیده اهل سنت، تمامی اسمها و صفات الله تعالی باید بدانگونه که در کتاب و سنت آمده ایمان آورد بدون اینکه معنای آنها را تغییر تا تحریف یا تاویل کرد یا اصلا آنرا انکار نمود یا صفات خداوند را تشبیه صفات مخلوقات کرد.

چنانکه مشهور است که در این مورد شخصی از امام مالک رحمه الله سوال کرد که؛ منظور از استوی در آیه « الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی» چیست؟

امام مالک رحمه الله در پاسخ بدان مرد فرمود: استواء خدا معلوم است اما کیفیت آن مجهول و پرسش از آن بدعت است و تو که از آن می پرسی مرد خوبی نیستید. (شرح اصول اعتقاد اهل سنت ۳/۳۹۸ و عقیده السلف صابونی ۱۷)

مصدر: سایت منهج

About ابوعبدالرحمن الأثري

مدیر ارسال مقالات و صوتیات سایت منهج

مقاله‌ای دیگر:

صراط

حقیقت صراط و عقیده‌ی اهل سنت و جماعت درباره آن چیست؟

حقیقت صراط و عقیده اهل سنت درباره آن چیست؟ امام سفارینی می گوید: صراط در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>