تکفیر

عقیده اهل سنت و جماعت در موضوع تکفیر

إن الحمد لله نحمده ونستعینه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا، من یهده الله فلا مضل له، ومن یضلل فلا هادی له، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله.
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
یَاأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِیدًا یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا

أما بعد:

فإن أصدق الحدیث کتاب الله، وأحسن الهدی هدی محمد – صلى الله علیه وسلم -، وشر الأمور محدثاتها، وکل محدثهٍ بدعهٍ، وکل بدعهٍ ضلالهٍ، وکل ضلالهٍ فی النار، وبعد…
اهل سنت وجماعت می گویند: ایمان از شخص فاسقی که از اهل قبله است،بخاطر فسقش بطورکامل نفی نمی شود و نیز ایمانش به ایمان کامل توصیف نمی شود بلکه می گویند: چنین شخصی با ایمانش مؤمن وبا گناه کبیره اش فاسق است واسم مطلقی به او اطلاق نمی شود همانطور که مطلق اسم از او سلب نمی گردد.
منظور از فسق در اینجا فسق اصغر است وآن عبارت است از ارتکاب گناهان کبیره ای که خداوند ورسولش- صلی الله علیه وسلم- آنها را فسق، کفر وظلم نامیده است به همراه پیاده کردن احکام مؤمنین برآنها زیرا خداوند متعال شخص دروغگو را بعنوان فاسق نیز معرفی کرده وفرموده است: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ) الحجرات۶یعنی: ( ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه انسان فاسقی-دروغگو-به شما خبری آورد در باره-صحت وسقم-آن تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی به قومی آسیب برسانید واز کارخود پشیمان شوید) بااین وصف چنین شخصی بصورت کامل از دین خارج نمی شود وایمان به شکل مطلق از اوسلب نمی گرددوهمچنین رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ( لاترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض) یعنی: (بعدازمن با زدن گردن های یکدیگر کافر نشوید) واز عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: (سبابُ المسلم فسوقٌ ، وقتاله کفر) یعنی: (ناسزا گفتن به مسلمان فسق وجنگیدن با او کفر است)بسیاری از صحابه رضی الله عنهم در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم- بخاطر طبیعت بشری-گاه بایکدیگر مشاجره ودرگیری پیداکرده اند ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم هرگز آنان راتکفیر نکرد بلکه بعنوان یارویاور ومشاور ووزیرانش باقی ماندندوخداوند می فرماید:

(وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ)الحجرات۹ یعنی: ( وهنگامی که دوگروه از مؤمنان با یکدیگر جنگدیدند در میان آنان صلح ایجاد کنید اگر یکی از آنان در حق طرف دیگر ظلم کند با گروهی که ظلم می کند بجنگید تازمانی که بسوی دستور خداوند برمی گردد وحکم اورا می پذیرد) خداوند متعال در این آیه از هردوگروه بعنوان مؤمن یادکرده و به آشتی دادن در بین آنان دستور داده است حتی اگر این امر بوسیله جنگیدن با گروه ظالم محقق شودوخداوند درادامه می فرماید:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) الحجرات۱۰یعنی: ( زیرا مؤمنان بایکدیگر برادرند پس دربین برادرانتان صلح وآشتی ایجادکنید واز خداوند بترسید تا مورد رحمتش قرار بگیرید) خداوند متعال در این آیه رابطه برادری را چه دربین دوگروه جنگنده وچه درمقابل سایر مؤمنان نسبت به آنها نفی نکرد بلکه برادری ایمانی آنها را بطور مطلق اثبات کرد.
همینطور در آیه قصاص می بینیم که خداوند صفت ایمان را در باره قاتل ومقتولی که مومن هستند بکارمیگیرد وآن را ازآنان سلب نمی کند ومی فرماید:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ)البقره۱۷۸ یعنی: ( ای کسانی که ایمان آورده اید حکم قصاص در مورد کشته شدگان فرض شد :آزاد در مقابل آزاد وبرده درمقابل برده وزن دربرابر زن می باشد پس هرگاه کسی از سوی برادر(دینی اش) موردگذشت وبخشش قرار گرفت باید بگونه ای شایسته رفتار شود و-دیه- بصورت نیک پرداخت گردد) ونیز همچنین در باره کسانی رسول الله صلی الله علیه وسلم در موردآنان فرمود: ( لاترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض)یعنی: (بعدازمن با زدن گردن های یکدیگر کافر نشوید) بازهم بعد از اینکه به آن حالت برگشتند آنان را مسلمان نامید بطوریکه در مورد خوارج فرمود: ( تمرق مارقه عند فرقه من المسلمین یقتلها اولی الطائفتین بالحق)یعنی: ( بهنگام ظهور تفرقه دربین مسلمانان گروه منحرفی ازآنان-خوارج- خارج می شوند ونزدیک ترین گروه به حق باآنان می جنگد)
آنچه که واضح است این بود که خوارج، از دوگروه پیروان سیدناعلی رضی الله عنه واهل شام بیرون آمدند وبایکدیگر بشدت جنگیدند ولی با این حال همگی مسلمان نامیده شدند ورسول الله صلی الله علیه وسلم درمورد نوه اش سیدنا حسن رضی الله عنه می فرماید: ( ان ابنی هذا سید وسیصلح الله تعالی به بین فئتین عظیمتین من المسلمین)یعنی: ( این فرزند من، بزرگوار وسرور است وخداوند متعال به زودی توسط او در بین دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح وآشتی برقرار می کند) وخداوند در سال جماعت بعداز وفات پدرش-رضی الله عنهما-توسط او در بین دوگروه صلح وآشتی ایجاد نمود.
هیچ تناقضی درنامیدن شخص به اسم مسلمانان وپیاده کردن احکام اسلامی بر او برای کسی که مرتکب عمل فسق می شود وجود ندارد زیرا هرفسقی کفر نیست وهر آنچه که کفروظلم نامیده می شود خارج کننده از دین نیستند تا اینکه لازم وملزومات آنها مورد بررسی قرار بگیرند زیرا در نصوص، هریک از کفروظلم وفسق ونفاق بردو نوع معرفی شده اند:
أ-کفروظلم وفسق ونفاق اکبر که ازدین خارج می کنند واین بخاطر منافات کامل آنها با اصل دین است.
ب-کفروظلم وفسق ونفاق اصغرمنافی کمال ایمان هستندودر ایمان نقص ایجاد می کنندولی ازدین خارج نمی کنندکه به هریک ازآنها کفردون کفروفسق دون فسق وظلم دون ظلم ونفاق دون ظلم گفته می شود یعنی هریک ازآنها درمرتبه ای پایین تر از کفروفسق وظلم ونفاق اکبری که از دین خارج می کنند قرار دارندپس فاسق بخاطر گناهانی که کفرنیستند درآتش برای همیشه باقی نمی نماند بلکه امرش به خداوند برمی گردد بطوریکه اگربرروی ایمان مرده باشد درصورتی که بخواهد در همان مرحله اول اورامی بخشد وبا رحمت وفضلش او را داخل بهشت می کند واگر بخواهد اورابه اندازه گناهی که تالحظه مردن برآن اصرار داشته وتوبه نکرده است مجازات می کند ولی برای همیشه در آتش نگه نمی دارد بلکه اورابارحمت خودش سپس با شفاعت شفاعت کنندگان ازآتش نجات می دهد
اهل سنت وجماعت براین مساله اتفاق دارند که هریک ازگناهان صغیره یاکبیره تاوقتی که به شرک نرسیده اند بذاته نمی توان براساس آنها برمسلمانی حکم کفر را جاری نمود بلکه بسبب حلال دانستن گناه کفر می شود زیرا ین گناه حلال کردن حرام خداوند متعال است واین مساله ای است که درآن حتی دو تن ازعلماء بایکدیگر اختلاف ندارند زیرا خداوند متعال می فرماید:

(إِنَّ اللَّـهَ لَا یَغْفِرُ‌‌ أَن یُشْرَ‌‌کَ بِهِ وَیَغْفِرُ‌‌ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ)یعنی: (قطعا خداوند شرک به خود را نمی بخشد ولی گناهان غیر از آن را برای هرکس که خودش بخواهد می بخشد)
درآیات زیادی ازقرآن کریم مانندآیه قبل، بر بخشیده شدن گناهان کبیره ای که شرک نیستند اشاره شده است حتی اگر برآنها اصرار کند بازهم ازدین خارج نمی شود زیرا کافربا بر زبان آوردن شهادتین در اسلام داخل می شود وبعد از آن تمامی احکام مسلمانان بر او پیاده می شود حتی اگر تظاهر به اسلام کند وکفرش را مخفی نماید مگر زمانی که قول یافعلی از او سر بزند که باعت ارتدادش می شود زیرا خداوند متعال به مادستور داده است تا در این دنیا مطابق ظاهر انسان ها با آنان برخور کنیم و درون آنها را در آخرت به حکم خداوند واگذار کنیم وخداوند متعال کارکسی را که از براساس ظاهر حکم نمی کند را به شدت محکوم می کند وآن را امری ناپسند معرفی می کند ومی فرماید:

(وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا)النساء۹۴ یعنی: ( وبه کسی که برشما سلام کرد نگویید که تو مؤمن نیستی) همانطور که خداوند سخن-نیک- را از اسباب بخشیده شدن معرفی کرده ومی فرماید:

(فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ) المائده۸۵یعنی: ( خداوند بخاطرآنچه که –ازحق-گفتند به آنان پاداش بهشتی را عطافرمود که رودهایی در زیر-درختان آن- روان است و آنان برای همیشه در آن می مانند واین پاداش نیکوکاران است).
ولی اگر ازهمین مسلمان اقوال وافعالی سربزند که در قوانین اسلام کفر محسوب می شود درمقابل چنین شخصی باید رفتاری متفاوت ازخود نشان دهیم که این رفتار به نسبت حاکم ومحکوم-مردم-متفاوت می باشد:
أ:موضعگیری حاکم درمقابل خروج کنندگان و مجرمین:
حاکم مسلمان شرعا مکلف است تابرای چنین اشخاصی با بهترین شیوه ممکن اقامه دلیل کندوبرآنها اتمام حجت نماید سپس حکم شرعی را درموردآنان اجرا کند(حکم خداوند ورسولش-صلی الله علیه وسلم)
۱-اگر آنان ادعا نمودند که مؤمن هستند ولی ایمان شان آنها را ملزم به نماز یا حج یا زکات یا روزه نمی کند ودلیل شان این باشد که این امور از فرض ها ورکن های اسلام نیستند یا اینکه نماز بخوانند سپس زنا یا ربا یا مشروبات الکلی را حلال بدانند یا اینکه به حزبی بپیوندندکه بسوی کفر وشرک دعوت می کند وحکم خداوند را کناربگذارند بر حاکم واجب است تا حکم شرعی را برآنها اجراکند زیرا آنان بعد از ایمانشان به کفر برگشته ومرتد گشته اند…که این امر بعد از درخواست توبه ازآنان شرعا صورت می گیرد.
۲-واگر به فرضیت این عبادت ها اعتراف کنند و گمان کنند که آنان نمی توانند بر همه این موارد پایبند شوند وقول بدهند که به آنها عمل خواهند کرد خود را از حکم ارتداد و کفر مصون داشته اند وبر حکام واجب است تا بابکارگیری اسباب وسایل عملی ضمانتی از ظهور این پدیده جلوگیری بعمل آورد.
۳-درصورتیکه بر همان حال خودباقی بمانند وبر فرض ها و همه امور دین اعتراف کنند اما به آنها عمل نکنندیابرخلاف آنها عمل کنند برحاکم واجب می شود تا باآنها برخوردکند وبجنگد بطوریکه در صحیح بخاری ومسلم وارد شده است وقتی رسول امین صلی الله علیه وسلم وفات یافتند گروهی از پرداخت زکات ممانعت بعمل آوردند وابوبکر –رضی الله عنه- با آنان جنگید وآنان را در زمره مرتدین بشمار آورد تا اینکه توبه کنند وسیدنا عمر رضی الله عنه این مبارزه را خوشایند تلقی نکرده وفرمود: چگونه با مردم می جنگی در حالیکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

(أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَقُولُوا: لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، فَمَنْ قَالَهَا فَقَدْ عَصَمَ مِنِّی مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلاَّ بِحَقِّهِ، وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ» فَقَالَ: وَاللَّهِ لأُقَاتِلَنَّ مَنْ فَرَّقَ بَیْنَ الصَّلاهِ وَالزَّکَاهِ، فَإِنَّ الزَّکَاهَ حَقُّ الْمَالِ، وَاللَّهِ لَوْ مَنَعُونِی عَنَاقًا کَانُوا یُؤَدُّونَهَا إِلَى رَسُولِ الله صلی الله علیه وسلم لقاتلتهم علی منعها فقال عمر رضی الله عنه فوالله ماهو الاان قد شرح الله صدر ابی بکر رضی الله عنه للقتال فعرفت انه الحق)

یعنی: ( به من دستور داده شده است تا زمانی که مردم لااله الاالله نگفته باشند با آنان بجنگم پس هر کس آن را بگوید مال وجانش در امان خواهد بود مگر به حق آن وحساب وکتابش باخداوند خواهد بود، ابوبکر رضی الله عنه گفت: سوگندبخدا باکسی که بین نماز وزکات فرق می گذارد خواهم جنگید زیرا زکات حق مال است سوگندبخدا اگر از دادن بزغاله ای که بعنوان زکات به رسول الله صلی الله علیه وسلم می دادند سرباززنند بخاطر ندادن آن با آنان خواهم جنگید.سیدنا عمر رضی الله عنه می گوید: سوگندبخدا وقتی دیدم خداوند در مورد جنگیدن با مانعین زکات به ابوبکر انشراح صدر داده است فهمیدم که او حق است)

ب-موضعگیری ملت، در مقابل گمراهان وجاهلان جز دعوت با دلیل واضح، پندواندرز نیکو و بحث وگفتگو واتمام حجت برای آنان نیست تا اینکه واقعیت امرشان آشکار شود و یا به درستی اسلامی که پیروی از آن را اعلام می کنند اقرار می کنند ویا بر گمراهی وانحراف خودشان اصرار می ورزند وادعای عدم صلاحیت اسلام را سر می دهندتا اینکه صدور حکم بر ارتداد آنها آسان تر شود زیرا مسلمان در چنین وضعی نمی تواند بطور کلی بر همه آنان حکم کفر را اطلاق کند بلکه حکم برهرکسی برحسب آنچه که از او عمل او ظاهر می شود و ازمیان احوال واقوال وافعالش آشکار می گردد بر او اطلاق می گردد زیرا اسلام دستور به تجسس از درون انسان نمی دهد وهیچ کس حق محروم کردن کسی را از بهشت ندارد و کسی حق ندارد تا کسی رابخاطر کوبیدن یا راندن ویامنزوی کردنش بر او حکم کفر صادر کند.
ازابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است: ( سیدناعلی- رضی الله عنه-از یمن قطعه طلای ناخالصی را به رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستاد وایشان آن را دربین چهارنفر تقسیم کردند مردی گفت: (ازخدابترس) رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: (وَیْلَکَ أَلَسْتُ أَحَقَّ أَهْلِ الأرْضِ أَنْ یَتَّقِیَ اللَّهَ”؟) یعنی: ( وای برتو آیا من شایسته ترین فرد روی زمین نیستم که ازخداوند بترسم؟) سپس آن مرد پشت کرد وخالد-رضی الله عنه- فرمود: ای رسول خدا آیا گردنش رانزنم؟رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: (لاَ، لَعَلَّهُ أَنْ یَکُونَ یُصَلِّی) یعنی: ( نه، ممکن است نماز می خواند) خالد-رضی الله عنه- گفت: چه قدر انسان نمازگزار وجوددارد که آنچه راکه برزبانش می گوید در قلبش نیست؛رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: (إِنِّی لَمْ أُومَرْ أَنْ أَنْقُبَ عَنْ قُلُوبِ النَّاسِ وَلا أَشُقَّ بُطُونَهُمْ) یعنی: (به من دستور داده نشده است تا قلب ها ودرون مردم را بشکافم))در این حدیث کسی که برحکم رسول الله صلی الله علیه وسلم درتقسیم اعتراض کرد رسول الله صلی الله علیه وسلم قبول نکرد که بر او حکم ارتدادکه همانا قتل است براو جاری شود زیرا احتمال می داد که ازجمله نمازگزاران باشد و بدنبال آن نماز برای او گواهی ایمان می دهد وزمانی که سیدنا خالد-رضی الله عنه- گفت: چه قدر انسان نمازگزار وجوددارد که آنچه راکه برزبانش می گوید درقلبش نیست، ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را بسوی قاعده طلایی که همانا حکم به ظاهر است راهنمایی می کند زیرا خداوند دستور به تجسس از درون مردم را نداده است تا حقیقت درون قلب ها ونیت های آنان را بداند بلکه به ایشان دستور داده است تا به ظاهرحکم کند و غیرآن را برای حساب آخرت رهاکندزیرا فقط خداوند است که اسرار ونهفته های قلب هارا می داند
(برگرفته شده از کتاب قضیه تکفیر بین اهل سنت وفرقه های گمراه)
نویسنده: شیخ سعیدبن علی بن وهف القحطانی

بازنگری: شیخ دکتر صالح بن عبدالله الفوزان
عضوهیئت کبار علمای عربستان سعودی

About ابوعبدالرحمن الأثري

مدیر ارسال مقالات و صوتیات سایت منهج

مقاله‌ای دیگر:

صراط

حقیقت صراط و عقیده‌ی اهل سنت و جماعت درباره آن چیست؟

حقیقت صراط و عقیده اهل سنت درباره آن چیست؟ امام سفارینی می گوید: صراط در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>