1

تکفیر و ضوابط آن [شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله]

سخنانی مختصر درباره ی تکفیر و ضوابط آن | شیخ سلیمان رحیلی حفظه الله تعالی

برخی از برادران نامه ای فرستاده اند و در نامه شان درخواست کرده اند که درباره ی موضوع تکفیر – ولو به اختصار- حرف بزنم و یادآور شده اند که این موضوع، مخصوصا بعد از این تظاهرات غیرمسالمت آمیز و بدون حکمت در عصر حاضر شبهه ناک شده است، و اکنون در وسائل ارتباط جمعی تکفیر صریح و یا غیر مستقیم دیده می شود.

به اختصار می گویم:

تکفیر عبارتست از: حکم به کفر و بر دو نوع است:

حکم بر کفر عمل: و این نوع نزد علما «تکفیر مطلق» نامیده می شود.
و حکم بر کافر بودن انجام دهنده ی عمل و یا شخص مشخص: و این نوع «تکفیر معین» نامیده می شود.
و ممکن است علما بگویند فلانی کافر است و منظورشان معنای اول باشد، یعنی: این شخص مرتکب عملی است که آن عمل کفر است، یعنی استحقاق کفر دارد نه این که بر این شخص به صورت مشخص حکم کفر بدهند.

و تکفیر به معنای حکم کردن بر یک انسان که او کافر است، بر دو نوع می باشد :
تکفیر صحیح: که عبارتست از تکفیر کردن توسط کسی که شایسته ی تکفیر کردن است بر کسی که شایسته ی تکفیر شدن است.
تکفیر کردن از سوی کسی که حق تکفیر کردن دارد بر کسی که شرایط تکفیر شدن در وی موجود باشد و موانع تکفیر در وی موجود نباشد، پس اینچنین تکفیری درست است و رد نمی شود.
و تکفیری که ظلم و تجاوز از حد است: به این صورت که کسی حکم تکفیر می دهد که شایسته ی حکم دادن نیست، یا حکم تکفیر برای کسی صادر می شود که شایسته نیست بر وی حکم کفر داده شود.

و ما در اینجا درباره ی چیزی حرف می زنیم که امروزه از لفظ تکفیر فهمیده می شود که عبارتست از: حکم کفر بر مسلمان، به این معنا که از دین اسلام به دین کفر خارج کرده می شود.

ان شاء الله در این موضوع قواعد مفیدی ذکر می کنم، از جمله:
اصل کلی در مورد مسلمان حکم بر اسلام اوست، هر کسی که اسلامش ثابت شد اصل در مورد وی اسلام است، هر کسی که شهادتین گفت اصل در مورد وی اسلام است، به همین دلیل علما می گویند: (هر کسی که اسلام او به یقین ثابت شود، اسلامش جز با یقین سلب نمی شود)
هر کسی که در مورد وی حکم بر اسلام دادیم، اصل در مورد وی بر اسلام است، و قاعده ی شرعی این است که به اصل تمسک می شود تا زمانی که خلاف آن ثابت شود.
پس واجب شرعی این است که هر کسی که اسلام او ثابت شد شرعا واجب است که به حکم اسلام وی تمسک شود تا زمانی که ثابت شود وی کافر است. و این اصل بسیار مفیدی است و مفید بودنش را در کلام توضیح خواهیم داد.
اگر به تو خبر رسید که شخصی از مسلمانان کافر است یا عمل کفر انجام می دهد، چند چیز بر تو واجب است:
اول این که: اطمینان بیابی که وی این حرف را گفته یا این کار را انجام داده است.
هر چیزی که نقل شود صحیح نیست، مخصوصا در این مورد. در این مورد اکثر نقل ها دروغ است، چون غالبا اینگونه است که متجاوزین در تکفیر ابتدا حکم به کفر می دهند سپس دنبال سبب کفر می گردند، مثلا در مورد حکام حکم کفر می دهند سپس دنبال اسباب کفر می گردند، اگر پیدا کردند که هیچ، وگر نه از پیش خودشان اسباب دروغین می سارند و غالبا نقل ها ساختگی و دروغین است.
پس واجب است که اطمینان بیابی که این شخص آن چیز را گفته یا انجام داده است.
و در این مورد مسئله از سه حالت خارج نیست:
اول این که: ثابت شود وی نگفته یا انجام نداده است
دوم آن که: ثابت شود وی گفته یا انجام داده است.
سوم آن که: متردد باشیم، نه این چیز ثابت شده باشد و نه رد، مسئله اینجا احتمالی است.

اگر ثابت شود که وی نگفته یا انجام نداده، ادعا از اصل باطل است.
اگر ثابت شود وی گفته یا انجام داده، در این حالت قاعده ی دیگری دارد.
و اگر شک کردیم، در حالت شک همیشه به اصل تمسک زده می شود، اصل در مورد وی چیست؟، اسلام.
پس: اصل این است که وی کفر نگفته یا مرتکب کفر نشده است، پس اگر نزد ما سخن یا عمل کفری ثابت نشد، این سخن یا عمل را از مسلمان نفی می کنیم، اگر چه احتمال آن وجود داشته باشد.
بسیار خوب، اگر ثابت شود که وی مرتکب سخن کفر یا عمل کفر شده است، آیا همان لحظه او را تکفیر می کنیم؟، نه، لازم است که اطمینان بیابیم که این سخن یا عمل نزد علما کفر است، هر چیزی که در جامعه ی کنونی به آن کفر گفته می شود کفر نیست.
ما امروزه می بینیم که این متجاوزین در تکفیر بخاطر تابعیت یک کشور تکفیر می کنند، به خاطر هویت وطنی تکفیر می کنند، بخاطر قوانین راهنمایی رانندگی تکفیر می کنند در حالی که هیچ کدام از این ها کفر نیست.
پس باید اطمینان بیابیم که آیا این سخن یا این عمل نزد اهل علم کفر است؟.
در اینجا: یا ثابت می شود که کفر است، یا ثابت می شود که کفر نیست، و یا مسئله نیاز به شرح و تفصیل دارد.
گفته می شود: فلان حاکم کافر است، چرا؟، می گویند: چون به قوانین راهنمایی رانندگی دستور می دهد، نگاه می کنیم: آیا قوانین راهنمایی رانندگی کفر است؟، جواب: این قوانین نه تنها کفر نیست بلکه حرام هم نیست، بلکه از ولی امر اینچنین چیزی مورد انتظار است، چون انتظار از ول امر این است که برای آن چیزی تلاش کند که برای مردم بهتر است، این قوانین مخالف شرع الله نیست بلکه از ولی امر اینچنین چیزی انتظار می رود که امور زندگی شان را نظم ببخشد، پس: ثابت شد که کفر نیست، مسئله به پایان می رسد.
اگر ثابت شود که کفر است، آنگاه قاعده ی دیگری است دارد، باید در آن تفصیل و شرح باشد.
گفته می شود: فلانی کافر است چون صلیب پوشیده است، در اینجا پوشیدن صلیب به صورت کلی کفر نیست، بلکه زمانی کفر می شود که شخص بخاطر تعظیم و بزرگداشت آن را پوشیده باشد در این حالت کفر است، اما اگر به دلیل دیگری پوشیده باشد کفر نیست، اگر چه عملی است که از آن نهی می شود.
گمان می کنم شما از نظر سنی کوچک باشید، اما مدتها قبل ساعتی سویسی بود که مشهورترین ساعت موجود بود و داخل آن صلیب بود، مردم عادی آن را ساعت «مادر صلیب» می نامیدند، شخص توصیه می کرد و می گفت: ساعت «مادر صلیب» را برایم بیاور، چون بهترین نوع ساعت بود، آن را به دست می کردند و هدفشان به دست کردن صلیب یا بزرگداشت صلیب نبود، بلکه بخاطر ساعتش آن را می پوشیدند، این کفر نیست.
شخصی پیراهن یکی از تیم های ورزشی را بر تن می کند و در آرم این تیم ورزشی صلیب وجود دارد، این شخص پیراهن را بخاطر بزرگداشت صلیب نپوشیده است، بلکه بخاطر خود پیراهن آن را پوشیده است، ما او را از این کار نهی می کنیم ولی عملش کفر نیست.
همچنین: هر چیزی که مردم بگویند صلیب است، صلیب نیست.
بسیاری از نقش ها، مانند این نقش ها در مسجد، اگر بخواهی دقت کنی و پیش خودت تخیل کنی آن را صلیب می بینی، یک بار به شیخ ابن عثیمین اینچنین چیزی گفته شد، ایشان گفتند: (هر چیزی که متقاطع باشد صلیب نیست)، اگر زیر آفتاب به این صورت بایستی صلیب ساخته ای ، چون سایه ات صلیب می شود و در واقع صلیب نیست، بلکه به شکل صلیب است.
بسیار خوب، ثابت شد که این سخن یا عمل کفر است و ثابت شد که شخص آن را گفته یا انجام داده است و ثابت شده که کفر می باشد، آیا او را تکفیر می کنیم؟، جواب: نه، یک قاعده ی دیگر وجود دارد، باید شروط جمع شود و موانع از بین برود، ممکن است یک مانع باشد که مانع تکفیر شود.
ای برادران! معاذ رضی الله عنه، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم او را به برخی نواحی فرستاد، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم را دید برایش سجده کرد، چون وی دیده بود اهل قوم به بزرگانشان سجده می کنند، با خودش گفت پیامبر صلی الله علیه و سلم برای این کار شایسته تر است، پیامبر صلی الله علیه و سلم به او گفت: (ای معاذ ،این چیست؟) و سوال پیامبر دلالت بر تفصیل دارد، گفت: ای رسول الله فلان چیز و فلان چیز را دیدم، فرمودند: (شایسته نیست که کسی برای دیگری سجده کند، و اگر قرار می بود که من کسی را به سجده امر کنم، زن را امر می کردم که برای شوهرش سجده کند).
در ابتدای امر که مسلمانان به مدینه آمدند شراب حرام نبود، حمزه رضی الله عنه به همراه برخی از یارانش شراب نوشیدند و سویق می خوردند، کنیزی گفت: ای حمزه! آیا سویق می خوریم و شتر دم در است؟، برخاست و شتر را کشت و شتر متعلق به علی رضی الله عنه بود، علی رضی الله عنه پیش پیامبر صلی الله علیه و سلم رفت و به او شکایت کرد، پیامبر صلی الله علیه و سلم به همراه بعضی از اصحابش پیش آنها آمدند و پیامبر صلی الله علیه و سلم در مورد آن موضوع با حمزه سخن گفت، حمزه گفت: آیا جز این است که شما بندگان پدرم بودید، یعنی انگار به پیامبر صلی الله علیه و سلم می گفت: تو چه کسی هستی که با من حرف می زنی؟، تو اصلا بنده پدرم بودی، و این سخن اگر به پیامبر صلی الله علیه و سلم گفته شود در جای خودش کفر است، اما انس رضی الله عنه می گوید: (پیامبر متوجه شد که او در حالت مستی است و او را ترک کرد و خارج شد).
این باب بسیار بزرگی است، اما مختصرش می کنم چون می خواهم به قواعد برسیم.

پس اگر شروط جمع شد و در ظاهر موانع منتفی شد در این زمان مسئله از سه حال خارج نیست:

شروط جمع نشده یا مانعی وجود دارد و در این حالت تکفیر کنار گذاشته می شود.
حالت دوم: ظاهرا شروط جمع شده و موانع منتفی شده، این حالت خاصی دارد که در مورد آن حرف خواهیم زد
حالت سوم: مسئله برای ما روشن نشده، اگر مسئله روشن نشده باشد به نفی برمی گردیم، چون اصل بر اسلام است.

پس اگر ظاهرا شروط جمع شد و موانع منتفی شد آیا مبادرت به تکفیر می کنیم؟، نه، قاعده این است که حکم دادن به اهل آن بر می گردد، الله تعالی تو را به تکفیر کردن مکلف نکرده است و شخص کامیاب با برداشته شدن مسئولیت از گردنش خوشحال می شود، خودش را در تنگناهایی که الله تعالی او را به آن مکلف نکرده وارد نمی کند و الله عز و جل در مورد منافقین می فرماید: {وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الأَمْنِ أَوِ الخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ} {و چون خبرى [حاکى] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند قطعا از میان آنان کسانى ‏هستند که آن را دریابند}.
و چیزی بالاتر از حکم کفر دادن بر مسلمان وجود ندارد، حالت منافقین و کسانی که به آنها شباهت دارند این است که به اینچنین اموری مبادرت می کنند و مسئولیت آن را بر عهده می گیرند در حالی که شایستگی آن را ندارند و حالت اهل ایمان این است که می گویند: حکم دادن در این مسائل برای ما نیست و حکم را به اهل حکم دادن واگذار می کنند، به سنت و علمای سنت واگذار می کنند و این فائده ی کلام الله عز و جل است که می فرماید: {وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ..} { و اگر آن را به پیامبر ارجاع کنند …} یعنی در زمان زندگانی اش، و بعد از وفات ایشان به سنت ایشان {وَإِلَى أُولِی الأَمْرِ مِنْهُمْ..} {و اولیاى امر خود ارجاع کنند} یعنی به کسانی که نسبت به سنت عالم هستند و پیش اهل بدعت نباید برود، چون بعضی از اهل بدعت مطلقا تکفیر نمی کنند حتی کسی را که تکفیر بر وی ثابت است و بعضی از آنها نسبت به هر کس بغض داشته باشند او را تکفیر می کنند، بلکه پیش اهل سنت ، اهل عدل و انصاف می رود.
سپس هر کسی از علمای سنت در مورد آن حرف نمی زند {لَعَلِمَهُ الذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ} {قطعا از میان آنان کسانى ‏هستند که آن را دریابند} اهل بصیرت و استنباط هستند که حکم می دهند.
بسیار خوب، در اینجا: یا حکم اهل علم در مورد تکفیر را می دانیم یا حکم اهل علم در مورد عدم تکفیر را می دانیم و یا این که نمی دانیم.
اگر حکم آنها بر تکفیر را دانستیم که حالت خاص خودش را دارد.
و اگر حکم بر تکفیر نکردن آنها را دانستیم تکفیر نفی می شود.
و اگر حکمشان را ندانستیم، اصل بر اسلام است.
پس اگر حکم آنها مبنی بر تکفیر کردن را دانستیم معتقد به کفر این شخص معین می شویم چون علمای اهل سنت بر کفر او حکم داده اند، اما لزومی ندارد که در این مورد حرف بزنیم، مگر زمانی که مصلحتی شرعی در میان باشد.
پس اعتقاد به حکم بستگی دارد و سخن گفتن در آن به مصلحت بستگی دارد.
عزیزانم! آیا نمی بینید که پیامبر صلی الله علیه و سلم منافقین را یک به یک می شناخت و ضرر منافقین بر اسلام از کفاری که صریحا به کفر اقرار می کردند بیشتر بود، با این حال هیچ کس را نسبت به اسامی آنها آگاه نکرد جز حذیفه رضی الله عنه، با آن که ما مطمئن هستیم که پیامبر صلی الله علیه و سلم معتقد بود آنها منافق هستند و جایشان در درک اسفل آتش است، اما مصلحت شرعی اقتضا می کرد که اسامی انها را آشکار نکند و چه کسی را از اسامی آنها باخبر کرد؟ حذیفه رضی الله عنه، و حذیفه هیچ کس را باخبر نکرد،حتی این روایت ضعیف است که می گوید عمر رضی الله عنه به حذیفه رضی الله عنه می گفت: آیا من از آنها هستم، او را باخبر ننمود، زمانی که اصرار کرد گفت: نه از انها نیستی و بعد از تو هیچ کسی را باخبر نمی کنم، همچنین در این روایت نیامده است که اسامی کسی از آنها را برده باشد، بلکه فقط نفاق را از عمر نفی کرد.
بنابراین: بعد از همه ی این مراحل، برای سخن گفتن در این موضوع باید به مصلحت شرعی نگاه کرد، و اگر مردم به این اصول سلفی حق که سنت به آن دلالت دارد عمل می کردند از این خطرهایی که در جاهای مختلف زمین به وجود آمده در امان می ماندند.
و ما همیشه می گوییم: سلفیت امانی برای خود انسان است، امانی برای جامعه است، امانی برای مردم است، امانی برای حاکم است، مصلحت همگانی به صورت حقیقی متحقق نمی شود مگر در سلفیت.
والله، هیچ منهجی نیست که از منهج سلف صالح – رضوان الله علیهم – خارج شده مگر این که علاوه بر گمراه بودن، مصلحت نیز به وجهی از وجوه از آن برداشته شده است.
بنابراین این بابی است که مسئله ی تکفیر را برای ما ضابطه مند می کند، تکفیر را به صورت مطلق نفی نمی کند و به صورت مطلق آن را اثبات نمی کند، بلکه با اصول شرعی و بر اساس آن چیزی که دلایل بر آن دلالت دارد تکفیر را اثبات می کند.
همچنین یک نکته مهم را یادآور می شوم:
ای برادران! آیا مسلمان مومن کامیاب از اسلام مردم خوشحال می شود یا از کفر مردم؟، از اسلام مردم، اگر باخبر شود که شخصی وارد اسلام شده خوشحال می شود، اگر برایش ثابت شود که فلان شخص از مسلمانان کافر نشده خوشحال می شود، اما کسی که قلبش با هوی پر شده مسئله برایش برعکس می شود.
اگر در مورد یک حاکم بگویی که این حاکم مسلمان است چون با توجه به اصول شرعی بر اسلامش حکم کرده می شود، صورتش سیاه می شود و عصبانی می شود و متنفر می شود و تمهت هایی به تو می زند که به کفار اصلی آن تهمت ها را نمی زند و این برخلاف فطرت است و برخلاف اصل در میان مسلمانان می باشد، اما هوی سبب کور و کر شدن می شود.

ترجمه شده در سایت منهج

فایل صوتی به زبان عربی:

About Manhaaj.com

با توکل بر الله متعال و به یاری او سایت منهج را با هدف نشر آثار اهل سنت و جماعت راه‌اندازی نموده، معتقد به بازگشت جامعه‌ی اسلامی به دوران مبارک صدر اسلام هستیم و در این راستا برای زدودن بدعت‌ها و ناخالصی‌های واردشده بر دین می‌کوشیم و در چارچوبی که شریعت اسلام سفارش و امر نموده است، خود را به همکاری و همراهی با هم‌کیشان خویش متعهد می‌دانیم و کسانی را که از راه روشن و منهج صحیح به خطا و بیراهه رفته‌اند، معذور نمی‌دانیم؛ بلکه سعی بر تصحیح خطاها داریم، بدین صورت که خطا را بیان نموده، از تبیین منهج صحیح فروگذار نیستیم. همچنین برای نشر اقوال علمای گذشته و معاصر اهل سنت و جماعت برنامه‌ریزی نموده و امکانات دراختیار را در این جهت به‌کار خواهیم گرفت؛ و هرچند در آغاز راه هستیم، اما توفیق از سوی الله متعال است و به رحمتش امیدواریم

مقاله‌ای دیگر:

نصیحت

نصیحتی برای طلاب علم [شیخ آلبانی رحمه الله تعالی]

امام البانی رحمه الله در سلسله احادیث صحیحه حدیث شماره ۱۱۷۳ در تعلیق بر حدیثی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>