1

بررسی مساله خروج بر حاکم مسلمان و راه انداختن تظاهرات بر علیه وی بررسی مساله خروج بر حاکم مسلمان و راه انداختن تظاهرات بر علیه وی

بررسی مساله خروج بر حاکم مسلمان و راه انداختن تظاهرات بر علیه وی [جمع آوری اقوال جمعی از علما]

از آنجاییکه تظاهرات نوعی از خروج و طغیان بر علیه حاکم تلقی می شود، لذا برای آنکه حکم آنرا بررسی نماییم لازمست که در ابتدای این مسئله، حکم شریعت را در خصوص شورش و خروج بر علیه حکام را بیان نماییم، آنگاه حکم تظاهرات را از دید موافقان و مخالفان بررسی می کنیم.

اولا: باید بدانیم که در یک حکومت اسلامی که در رأس آن حاکم و یا خلیفه قرار دارد، بر مسلمین واجب است تا به وی بیعت دهند، چرا که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «..وَمَنْ مَاتَ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً» (هر کس بمیرد و بیعتی بر گردن نداشته باشد با مرگ جاهلیت مرده است(

بنابراین بر مسلمانان واجب است که به حاکم اسلامی (کسی که شریعت اسلام را بر طبق کتاب و سنت در جامعه تطبیق می کند) بیعت دهند.

دوما: بر مسلمانان واجب است که از خلیفه و حاکم اسلامی کشور خود – در کارهای نیک و معروف – اطاعت کنند و از امر او خارج نشوند، زیرا خداوند متعال چنین امر می کنند:

»یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ» (نسا ۵۹).

یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا، و اولوالأمر (حکام مسلمین) را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید).

و (اولی الامر) عبارت اند از: سلاطین و کلیه کسانی که دارای ولایت شرعی می باشند نه ولایت طاغوتی .

همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَهِ وَإِن ولی علیکم عَبْدًا حَبَشِیًّا» (شما را به تقوای پروردگار توصیه و سفارش می کنم و همچنین شما را سفارش می کنم که از رؤسای خویش حرف شنوی و اطاعت داشته باشید هرچند یک عبد حبشی بر شما حکم براند.) ابوداود و ترمذی

و نیز می فرماید: «من رأی من امیره شیئاً من معصیه الله فلیکره ما یأتی من معصیه اللَّه ولا ینزعن یدا ‏من طاعه فان من خرج من الطاعه وفارق الجماعه مات میته جاهلیه» مسلم.

یعنی: (هرکس ‏معصیتی را از حاکم اسلامی مشاهده کرد آن را ناپسند بداند اما به سبب آن از اطاعت ‏آن حاکم روی نگرداند، چون هرکس از اطاعت حاکم اسلامی روی گرداند و از جماعت ‏مسلمانان جدا گردد به مرگ جاهلیت مرده است(

و می فرماید: «علی المرء السمع و الطاعه فی ما احب و کره، فی الیسر و ‏العسر، فی النشط و المکره، الا ان یؤمر بمعصیه الله فان امر بمعصیه الله فلا سمع و ‏لا طاعه» (بر هر فردی واجب است که در آنچه می پسندد و نمی پسندد، در آسایش ‏و سختی، شادی و گرفتاری حرف حاکم اسلامی را بشنود و اطاعت کند مگر اینکه او را ‏به معصیت و گناهی دستور دهد که در آن صورت باید آن را نشنیده گرفته و اطاعت ‏نکند.) ‏متفقٌ علیه

بنابراین مادامیکه حاکم مسلمان باشد، در معروف باید از او اطاعت کرد و این به معنای رضایت بر حاکم فاسق نیست، بلکه هدف، اطاعت از فرمایش رسول الله صلی الله علیه وسلم است که ما را به این امر رهنمود می نمایند. و قطعا خیر و برکت در پیروی کردن از خدا و رسولش صلی الله علیه وسلم است نه در آنچه که بعضی از مسلمانان جاهل از روی توجیهات عوام پسندانه ابراز می دارند.

پس باید بدانیم که اطاعت از حاکم اسلامی و شورش نکردن بر علیه وی واجب است، و محبت مسلمان نسبت به حکام اسلامی (به میزان پایبند بودنشان به شرع) متفاوت است و هرقدر که خلیفه ای عادلتر و ملتزمتر باشد محبتش بیشتر می شود و البته با فسقش محبت او کمرنگتر خواهد شد.

سوما: بر اساس آیه و احادیث فوق؛ خروج بر علیه حاکم اسلامی (یعنی شورش و انقلاب و جنگ با حاکم و خلیفه ی مسلمین) حرام است، زیرا مسلماً شورش کردن بر علیه حاکم با اطاعت کردن از حاکم منافات دارد، درحالیکه خدا و رسول خدا صلی الله علیه وسلم ما را به اطاعت از والیان شرعی امر می کنند، نه شورش و خروج بر علیه آنها، حتی اگر آنها افراد فاسق و گناهکاری باشند، چرا که همانطور که آمد پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «من رأی من امیره شیئاً من معصیه الله فلیکره ما یأتی من معصیه اللَّه ولا ینزعن یدا ‏من طاعه..» روایت مسلم.

یعنی: هرکس ‏معصیتی را از حاکم اسلامی مشاهده کرد آن را ناپسند بداند اما به سبب آن از اطاعت ‏آن حاکم روی نگرداند.

سوالی که در اینجا مطرح می شود اینست که: چه هنگام می توان بر یک حاکم خروج کرد؟

زمانی شورش و خروج و انقلاب بر علیه حاکم ایرادی ندارد که هر دو شرط زیر همزمان برقرار باشند:

اول: حاکم دچار کفری آشکار گردد(کفر بواح)، یعنی او عملی را انجام دهد یا دارای اعتقاداتی باشد که بواسطه ی آن کافر شود و از دایره ی اسلام خارج گردد و به اصطلاح مرتد شود، البته کفری که انجام می دهد باید واضح و آشکار باشد تا شک و شبهه ای در تکفیرش وجود نداشته باشد، زیرا با شک و تردید نمی توان حکم به ارتداد مسلمانی کرد.

عباده رضی الله عنه می گوید: «دَعَانَا رَسُولُ اللَّهِ -صلی الله علیه وسلم- فَبَایَعْنَاهُ فَکَانَ فِیمَا أَخَذَ عَلَیْنَا أَنْبَایَعَنَا عَلَی السَّمْعِ وَالطَّاعَهِ فِی مَنْشَطِنَا وَمَکْرَهِنَاوَعُسْرِنَا وَیُسْرِنَا وَأَثَرَهٍ عَلَیْنَا وَأَنْ لاَ نُنَازِعَ الأَمْرَأَهْلَهُ قَالَ «إِلاَّ أَنْ تَرَوْا کُفْرًا بَوَاحًا عِنْدَکُمْ مِنَ اللَّهِفِیهِ بُرْهَانٌ» ما با رسول الله صلی الله علیه و سلم پیمان بستیم که با حاکمان اسلامی و صاحبان امر نزاع ننماییم و پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «تنها در صورتی که کفر آشکاری را از آنها مشاهده کردید که بر آن از جانب خداوند دلیل محکم داشته باشید». بخاری ((۷۰۵۵ و مسلم

علامه ابن باز رحمه الله در شرح این حدیث می گوید: « (حدیث) این را می رساند که نزاع و درگیری با حاکمان و قیام کردن بر علیه آنها درست نیست و تنها در صورتیکه مرتکب کفر آشکاری که بر آن مستند شرعی دارید، شده باشند؛ می توانید از اطاعتشان سرپیچی و بر علیه آنها قیام کنید. و برای این از قیام کردن نهی شده زیرا به سبب آن فساد و شر عظیمی ایجاد می گردد و به موجب آن امنیت از بین می رود و حقوق بسیاری ضایع و منع ظالم و یاری رساندن به مظلوم ناممکن و راهها ناامن می شود و به طور کلی در نتیجه قیام بر علیه حاکمان شر عظیم و فساد بزرگی برپا می گردد. ولی در صورت ارتکاب کفر آشکار توسط حاکمان قیام بر علیه آنها در صورت قدرت و توانایی اشکالی ندارد که در صورت عدم توانایی و یا در صورتی که ملاحظه شد خروج و قیام موجب شر و فساد بزرگتری خواهد شد بخاطر رعایت مصالح عمومی نباید قیام نمود». “مجموع فتاوی ابن باز” (۸/۲۰۲-۲۰۴) .

و امام نووی رحمه الله از علمای قرن هفتم هجری در شرح صحیح مسلم در خصوص این حدیث می گوید: «معنی الحدیث لا تنازعوا ولاه الأمور فی ولایتهم ولا تعترضوا علیهم إلا أن تروا منهم منکرا محققا تعلمونه من قواعد الإسلام فإذا رأیتم ذلک فأنکروه علیهم وقولوا بالحق حیث ما کنتم وأما الخروج علیهم وقتالهم فحرام بإجماع المسلمین وإن کانوا فسقه ظالمین».

یعنی: معنی حدیث اینست که با والیان امور خود درنیافتید و بر آنها معترض نشوید، مگر آنکه منکری را که قواعد اسلامی آنرا (برای همه) بیان کرده در آنها ببینید، پس هرگاه چنین منکری را از آنها یافتید، آنها را نهی کنید و هر وقت که توانستید و برایتان مهیا شد سخن حق را به آنها بگویید، ولی خروج و شورش بر علیه آنها و کشتنشان به اجماع مسلمین حرام است هرچند که ظالم و فاسق باشند.

دوم: مسلمانان قدرت و توانایی لازم را برای برکناری حاکم (که مرتکب کفر آشکاری شده) داشته باشند، زیرا اگر قدرتی نداشته باشند، خداوند متعال نیز آنها را مکلف به چیزی نمی کند چنانکه می فرماید: «لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» (بقره ۲۸۶).

یعنی: خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی‏کند.

از طرفی اگر مسلمین در ضعف باشند و بخواهند بر علیه حاکمشان شورش کنند، ممکن است مایه ی شر و فساد بزرگی همچون قتل عام مسلمین و غارت اموال آنها و نا امنی بسیار و غیره شود که این فساد اصلا مطلوب شرع نیست و نباید مسلمین خود اسباب شر و فساد را فراهم سازند.

بنابراین هرگاه حاکم کشور اسلامی مرتکب کفر واضح و آشکاری گشت (کفر بواح)، و مسلمانان قدرت و توانایی لازم را برای برکناری حاکم و نظام وی داشتند، و شر و فساد بزرگی بدنبال نداشت، در اینحالت شورش بر علیه حاکم ایرادی ندارد، تا اینکه مسلمین بر علیه او انقلاب نمایند و حاکم مسلمان و موحد و عادلتری را به امامت خود برگزینند و به او بیعت دهند و از اوامرش در معروف سرپیچی نکنند تا کشور اسلامی قوی و مقتدر شود و از مسلمانان در برابر کفار دفاع نماید و حق مظلوم را بستاند و ..

 

علامه ابن باز رحمه الله می گوید: « قیام بر علیه حکومت تنها با دو شرط جایز است:

◄ شرط اول این است که آن حاکم مرتکب کفر آشکاری شده باشد و بر آن دلیل قاطعی از جانب شرع موجود باشد.

◄ شرط دوم این است که قدرت از بین بردن حاکم موجود باشد طوری که شر و فساد بزرگتری بر آن مترتب نگردد. که در غیر این صورت قیام کردن جایز نیست».(روزنامه الشرق الاوسط شماره ۵۲۶۲ یکشنبه ۲۵/۴/۱۹۹۳‏، و در مجموع فتاوای شیخ ابن باز(

)ممکن است کسانی که انقلاب و شورش را بر علیه حاکمی جایز می دانند، به شرط اول استناد کنند و لذا آنرا دلیل جواز بر خروج علیه حاکم نمایند، ولی در همان حال شرط دوم را نادیده بگیرند. ولی علمای تابع سنت و اصول شریعت، تنها با بوجود آمدن شرط اول فتوا صادر نمی کنند، بلکه همواره هر دو شرط را همزمان در نظر می گیرند و بعد فتوا می دهند(

– و در موارد زیر، شورش بر علیه حکام حرام است:

◄حاکم کشور اسلامی، مسلمان باشد و مرتکب هیچ کفری نشده باشد، حتی اگر او فرد گناهکار (مثلا زانی یا شرابخوار و یا دزد) هم باشد، باز مسلمان تلقی می شود و هیچ مسلمانی با دزدی و زنا کافر نمی گردد هرچند که به شدت گناهکار خواهد شد و بر او لازمست تا توبه نماید، ولی به هر حال هیچ مسلمانی با انجام گناهان کبیره کافر نمی شود مگر آنکه آنرا حلال بداند! که در اینحالت چون حرام خدا را حلال کرده کافر می شود.

علامه ابن باز رحمه الله می گوید: « گنهکار تا زمانیکه به حلال بودن گناهش معتقد نباشد به واسطه ارتکاب آن کافر نمی شود پس اگر زنا و دزدی نمود و شراب خورد کافر نمی شود ولی چنین فرد گناهکاری دارای ایمانی ضعیف است، و او فاسقی است که حد بر وی جاری می شود ولی تا زمانی معصیت را حلال نداند، به واسطه انجام آن کافر نمی شود. و هر آنچه خوارج در این زمینه می گویند باطل است و حکم کردنشان نیز به تکفیر مردم نادرست و باطل می باشد و به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه و سلم در موردشان می فرماید: «انهم یمرقون من الاسلام ثم لا یعودون الیه یقاتلون اهل الاسلام و یدعون اهل الاوثان» (آنها از اسلام خارج می شوند سپس به سویش برنمی گردند با اهل اسلام می جنگند و بت پرستان را رها می کنند.) بخاری» (روزنامه الشرق الاوسط شماره ۵۲۶۲ یکشنبه ۲۵/۴/۱۹۹۳‏، و در مجموع فتاوای شیخ ابن باز(

پس در اینجا ضروریست که بدانیم انجام چه کارهایی موجب کفر و ارتداد است و انجام چه کارهایی موجب کفر نیست؛ به مواردی که موجب کفر می شوند، نواقض اسلام گویند که می توانید با مراجعه به کتاب “نواقض اسلام” از شیخ محمد بن عبدالوهاب این موارد نقض اسلام را مشاهده نمایید.

◄هرگاه حاکم کشور اسلامی مرتکب کفر آشکاری گردد، ولی شر و فساد برخواسته از برکناری او بیشتر و زیادتر از مصلحت برکناریش باشد.

زیرا یک قاعده ی شرعی وجود دارد که بر طبق آن :

»أنه لا یجوز إزاله الشر بما هو أشر منه ، بل یجب درء الشر بما یزیله أو یخففه ، أما درء الشر بشر أکثر فلا یجوز بإجماع المسلمین».”مجموع فتاوی ابن باز” (۸/۲۰۲-۲۰۴).

یعنی: جایز نیست که شر و فسادی را بوسیله ی چیزی که فساد و شر آن بیشتر است دفع کرد، بلکه واجب است شر را بوسیله ی چیزی که فسادش کمتر است دفع نمود، ولی دفعِ شر و فساد بوسیله ی شر و فساد دیگری به اجماع مسلمین جایز نیست«

و خداوند متعال می فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ »( فصلت ۳۴). «و نیکی با بدی یکسان نیست [بدی را] با آن چه بهتر است دفع کن آنگاه کسی که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی یکدل می‏گردد«

لذا بر هر مسلمانی واجب است تا همواره در فکر ایجاد مصلحت در دین و دنیایش باشد، و نباید شری را با شر دیگری دفع کند، و یا شری را با چیزی که شر آن بیشتر است دفع نماید، زیرا هر دوی آنها غیر شرعی است و اسلام آنرا نمی پسندد هرچند که بعضی از افراد بی حکمت مسئله را بر طبق موازین غیر اسلامی تحلیل نمایند و حکم به شورش و انقلاب دهند با وجود آنکه می دانند شر و فساد بزرگی – حتی بزرگتر از بقای حاکم طاغوت- در پی این شورش خواهد آمد.

و نا امنی و قتل و عام مردم و غارت اموال مسلمین و آوارگی و تبعات ناشی از آوراگی و غیره .. همگی جزو مفاسدی هستند که مسلمانان باید در تحلیلهای خود به آن توجه داشته باشند، زیرا اسلام نمی پسندد تا این موارد بر مردم و جامعه رخ دهند، بلکه در این مواقع باید صبوری کرد و در معروف از حکام اطاعت نمود و آنها را به سوی اصلاح دعوت نمود و نصیحتشان کرد تا آنکه بدین طریق شر و فساد آن طاغوت کم شود و خیری را برای مسلمین به ارمغان آورد.

روزی رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «کسانی بر شما حکومت خواهند کرد که بعضی از مسائلشان را شناخته و می پسندید ولی بعضی را ناپسند می دانید، صحابی ای پرسید: ای رسول خدا در چنان وضعی به ما چه دستوری می دهید؟ فرمود: «ادوا الیهم حقهم و اسألوا الله الذی لکم» (حقوق آنها را بپردازید و از خداوند چیزی که نفع خودتان در آن است را درخواست کنید)» بخاری ((۷۰۵۲

علامه ابن باز رحمه الله می گوید: « در صورتی که جماعتی بخواهد حکومتی را که مرتکب کفر آشکاری شده حذف کند و ‏توانایی لازم برای انجام آن را هم داشته باشد و بتواند حکومت صالح و پاکی را ‏جایگزین آن نماید ولی تحقق آن موجب فساد بیشتر و رواج نا امنی و ظلم بر مردم و ‏کشتن بی گناهان و گرفتاری ها و مصائب دیگر شود، درست نیست؛ بلکه واجب است ‏صبر نماید و در امورات پسندیده و معروف اطاعت و فرمانبرداری شود و صاحبان امر و ‏حاکمان را نصیحت و دعوت به خیر نماید و در کم کردن شر و بدی و تکثیر و افزایش ‏خیر بکوشد و این همان راه درستی است که واجب است پیموده شود چون موجب ‏حفظ مصالح عمومی مسلمانان و تقلیل شر و افزایش خیر می گردد و همچنین امنیت را ‏حفظ و مسلمانان را از در افتادن به شر و بدی بیشتر محفاظت می نماید.‏» “مجموع فتاوی ابن باز” (۸/۲۰۲-۲۰۴) .

چهارم: اما در مورد حکم تظاهرات بر علیه نظام سیاسی حاکم:

بدانیم که تظاهرات یک برنامه ی اصلاحی غربی و هدیه ی کفار است و اصل و اساسی در شریعت ندارد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «من تشبه بقوم فهو منهم» روایت امام أحمد وغیره

یعنی: «کسی که از گروهی تقلید کرد از جمله ی آنها است«

پیامبر صلی الله علیه وسلم مسلمانان را با توجه به حدیث مذکور از مشابهت به کفار منع نموده اند و این ممنوعیت عام است. بنابراین انجام اصلاحات از طریق تظاهرات در حقیقت تقلید از روش کفار است که حرام می باشد.

و ممکن است بعضی از مردم بگویند که تظاهرات جایز است زیرا درحقیقت همان امر به معروف و نهی از منکر است، که خداوند متعال می فرماید:

»وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ » (آل عمران ۱۰۴).

یعنی: باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند!

در جواب گفته می شود:

آری، امر به معروف و نهی از منکر لازم و گاهی واجب است، اما باید روش کار شرعی باشد نه اینکه از هر روشی برای امر به معروف استفاده کرد. خداوند متعال به پیامبرش موسی علیه السلام امر کرد تا فرعون را با روش ملایم نصیحت کند، چنانکه فرمود:

»اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوکَ بِآیَاتِی وَلَا تَنِیَا فِی ذِکْرِی اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی» (طه ۱۴).

یعنی: (اکنون) تو و برادرت با آیات من بروید، و در یاد من کوتاهی نکنید! بسوی فرعون بروید؛ که طغیان کرده است! اما به نرمی با او سخن بگویید؛ شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد!

در حالیکه هیچیک از طواغیت زمان بمانند فرعون سرکش و طغیانگر نبودند ولی خداوند متعال چنین به رسولش امر نمود.

و یا پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیثی می فرمایند: «من أراد أن ینصح لذی سلطان فلا یبده علانیه ولکن یأخذ بیده فیخلوا به فإن قبل منه فذاک وإلا کان قد أدی الذی علیه » “السنه لابن أبی عاصم وصححه الألبانی”

یعنی: هرکس که خواست تا سلطانی را نصیحت کند، نباید بصورت آشکارا چنین کند، بلکه بصورت تنهایی و نزد او وی را نصیحت نماید، بعد از آن اگر پند گرفت که خوب است وگرنه او (نصیحت گر) وظیفه ی خود را انجام داده است.

در حالیکه کسانی که تظاهرات می کنند علناً در حضور همه ی مردم شروع به ذکر معایب آنها می کنند و این برخلاف روش شرعی است.

و پیامبر صلی الله علیه وسلم در این حدیث نفرمودند که هرگاه خواستید امر به معروف نمایید، دسته ای از مردم را در قسمتی از شهر جمع کنید و با فریاد آشکارا اقدام به ذکر معایب آنها نمایید.

همچنین به روایتی از حذیفه بن یمان رضی الله عنه استناد کرده اند که گفت: «قلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا کُنَّا بِشَرٍّ فَجَاءَ اللَّهُ بِخَیْرٍ فَنَحْنُ فِیهِ فَهَلْ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْخَیْرِ شَرٌّ قَالَ نَعَمْ. قُلْتُ هَلْ وَرَاءَ ذَلِکَ الشَّرِّ خَیْرٌ قَالَ «نَعَمْ». قُلْتُ فَهَلْ وَرَاءَ ذَلِکَ الْخَیْرِ شَرٌّ قَالَ «نَعَمْ». قُلْتُ کَیْفَ؟ قَالَ: «یَکُونُ بَعْدِی أَئِمَّهٌ لاَ یَهْتَدُونَ بِهُدَای وَلاَ یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِی وَسَیَقُومُ فِیهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ فِی جُثْمَانِ إِنْسٍ». قَالَ: قُلْتُ: کَیْفَ أَصْنَعُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ؟ قَالَ: «تَسْمَعُ وَتُطِیعُ لِلأَمِیرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُکَ وَأُخِذَ مَالُکَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ». روایت مسلم

یعنی: گفتم ای رسول خدا ما در شر به سر می بردیم که بعدا خداوند متعال خیر و نیکی را در زمان ما قرار داد، و ما در آن بسر می بریم، آیا بعد از این خیر، شری خواهد آمد؟ فرمود: آری، گفتم: آیا بعد از این شر باز خیری خواهد آمد؟ فرمود: آری، گفتم آیا بعد از این خیر دوباره شر خواهد آمد؟ فرمود آری، گفتم چگونه؟ فرمود: «بعد از من حاکمانی خواهند آمد که از هدایتی که من آورده ام بهره مند نمی شوند و به سنت من عمل نمی کنند، و در میان آنها مردانی قیام می کنند که قلب آنها بمانند قلوب شیاطین در بدن انسان هستند». حذیفه گفت: ای رسول خدا اگر من آنزمان را درک کردم چگونه عمل نمایم؟ فرمود: «از امیر حرف شنوی داشته باش و اطاعت کن، هرچند که تو را بزند و اموالت را بگیرد باز از او بشنو و اطاعت کن«.

و لذا انجام تظاهرات ممنوع است و جواز شرعی ندارد.

اما بعضی دیگر از علمای معاصر همچون علامه ابن عثیمین رحمه الله، برگزاری تظاهرات را برای مسلمانانی که در جوامع غربی ساکن هستند، حرام نمی داند ولی برای بلاد اسلامی جایز نمی داند، چنانکه می گوید: «بدون شک تظاهرات منفعتی ندارد، بلکه باز کردن درهای شر و هرج و مرج است، و این هرج و مرج ها گاهی به نابودی مغازه ها و اشیائی می انجامد که یا به سرقت رفته و یا به سرقت برده می شوند، و گاهی ممکن است که همراه با اختلاط زنان همراه باشد که این خود منکری است و خیری در آن نیست، اما (بعضی از برادران) برای من بازگو کرده اند که در بعضی از بلاد نصرانی و غربی ستاندن حق جز با تظاهرات بدست نمی آید، و هرگاه نصاری و غربی ها بخواهند که خصومتی را خاموش کنند، تظاهرات می کنند، پس هرگاه این امر در آنجا معمول باشد و بلاد و کشور کفار باشد و (نظام حکومتی) انجام تظاهرات مردم را بدون اشکال می دانند، و مسلمان و یا مسلمین نیز جز از طریق تظاهرات به حق و حقشان نمی رسند، امید دارم که انجام آن (یعنی تظاهرات) ایرادی نداشته باشد، اما من این مسئله را در بلاد اسلامی چنین می بینم که حرام باشد و جایز نیست..». لقاء باب المفتوح :ترقیم الشامله [ ۲۰۳/۲۹].

و شیخ عثیمین در جایی دیگر می گویند که: «انجام تظاهرات در (بلاد اسلامی) تماماً موجب شر است، چه حکام به آن اجازه دهند و چه ندهند..». لقاء الباب المفتوح: ترقیم الشامله[ ۱۷۹/۱۹].

این گوشه ای از نظرات و آرای علما در رد مساله تظاهرات بود بنابراین باتوجه به اینکه تظاهرات نوعی از خروج بر علیه حاکم است، جایز نیست که از این روش برای اصلاح استفاده کرد، خصوصا اگر بهانه ای برای کفار شود و آنها به استناد به آن تظاهرات بخواهند آنرا به دمکراسی خواهی مردم تعبیر کنند و بدین ترتیب فشار بر حکومت اسلامی وارد کنند و وی را تضعیف کنند و بدین طریق گروههای سکولار و لائیک را به قدرت برسانند.

اما هر کشوری که حاکم اسلامی ندارد و شریعت اسلام در آن اجرا نمی شود و یا بعضی از احکام اجرا و بعضی دیگر اجرا نمی شوند نباید از روش تظاهرات اقدام نمود.
والله اعلم.

About Manhaaj.com

با توکل بر الله متعال و به یاری او سایت منهج را با هدف نشر آثار اهل سنت و جماعت راه‌اندازی نموده، معتقد به بازگشت جامعه‌ی اسلامی به دوران مبارک صدر اسلام هستیم و در این راستا برای زدودن بدعت‌ها و ناخالصی‌های واردشده بر دین می‌کوشیم و در چارچوبی که شریعت اسلام سفارش و امر نموده است، خود را به همکاری و همراهی با هم‌کیشان خویش متعهد می‌دانیم و کسانی را که از راه روشن و منهج صحیح به خطا و بیراهه رفته‌اند، معذور نمی‌دانیم؛ بلکه سعی بر تصحیح خطاها داریم، بدین صورت که خطا را بیان نموده، از تبیین منهج صحیح فروگذار نیستیم. همچنین برای نشر اقوال علمای گذشته و معاصر اهل سنت و جماعت برنامه‌ریزی نموده و امکانات دراختیار را در این جهت به‌کار خواهیم گرفت؛ و هرچند در آغاز راه هستیم، اما توفیق از سوی الله متعال است و به رحمتش امیدواریم

مقاله‌ای دیگر:

نصیحت

نصیحتی برای طلاب علم [شیخ آلبانی رحمه الله تعالی]

امام البانی رحمه الله در سلسله احادیث صحیحه حدیث شماره ۱۱۷۳ در تعلیق بر حدیثی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>