واژه پلورالیسم از «پلورال‏» گرفته شده و به معنی تجمع و کثرت است. پلورالیسم در لغت‏ به معنای کثرت‏گرایی‏ است; و از نظر اصطلاح فرهنگی، «پلورالیست‏» به کسی می‏گویند که در عرصه ‏های فکری، اعتقادی، سیاسی،مذهبی، هنری، اجتماعی و فرهنگی به تعدد و کثرت قایل است و با پرهیز از اعتقاد به انحصارگرایی، همه‏روش‏های موجود را در عرصه‏های مختلف، صحیح می‏داند.

پلورالیسم به معنی کثرت گرایی و چند تفکری در جامعه است و این عقیده در جامعه اسلامی اصل و اساسی ندارد. پلورالیسم دینی یعنی اینکه حقیقت و رستگاری در دین ویژه ای نبوده ، همه ادیان بهره ای از حقیقت مطلق دارند ، در نتیجه پیروی از برنامه های هر یک از آنها می تواند مایه نجات و رستگاری انسان باشد. بر این اساس نزاع حق و باطل از میان ادیان رخت بر بسته ، خصومت ها و نزاع ها و مجادلات دینی نیز جای خود را به همدلی و همسویی می دهند.

این ایده و تفکر در حقیقت نشات گرفته از جوامع غربی مسیحی بوده و اصلی در اعتقادات اسلام و قرآن ندارد. پلورالیزم دینی در جهان مسیحی ، در دهه های اخیر، توسط جان هیک ( متولد۱۹۲۲م) طرح و یا ترویج شده است .

اصول اخلاقی و سیاسی پلورالیسم دینی را باید در اندیشه ای جست که پس از قرن ۸۱ میلادی در اروپا، رایج شد. می توان گفت پلورالیسم در جریان فکری لیبرالیسم ریشه دارد؛ زیرا رشد لیبرالیسم سیاسی در قرن ۸۱ میلادی با ردّ تعصب مذهبی افزایش یافت. تعصب مذهبی در جنگ های فرقه ای دوران نهضت اصلاح دینی، ظاهر شده بود. در قرن ۰۲، اصول لیبرالیسم به باورها و ادیان غیر مسیحی گسترش پیدا کرد.

پلورالیسم دینی نتیجه ی تلاشی است که پایه و مأخذی را در الهیات مسیحی برای تحمل ادیان غیر مسیحی فراهم می کند و از این نظر، خود، اساس گونه ای مدرنیسم یا لیبرالیسم دینی است. البته چارچوب کلامی آن ها انباشته از کاستی است که با کاستی هایی که در فلسفه ی سیاسی لیبرال یافت می شود، بی ارتباط نیست. پس برای درک و شناسایی آن ها با خطوط کلی و اساسی، رشد تاریخی و اندیشه های اصلی لیبرالیسم دینی و سیاسی آشنا شویم.

مهم‏ترین عوامل و زمینه‏های دور و نزدیک پیدایش پلورالیسم دینی کنونی عبارت است از:

۱- پیدایش عصر نوزایی (رنسانس) و موج شک‏گرایی در حقایق دینی و فلسفی;

۲- پیدایش فکر تعارض عقل و دین با یکدیگر و غیر قابل ارجاع بودن آن به همدیگر و این‏که دین را باید با دل و تجارب دینی فهمید، نه با عقل;

۳- تشکیکات هیوم در توانایی عقل برای رسیدن به واقع و انکار توانایی عقل در رسیدن به واقع از سوی کانت، موجب پیدایش این فکر شد که انسان همیشه به واقع نزدیک می‏شود، ولی هیچ‏گاه واقع را آن‏چنان که هست، در نمی‏یابد; زیرا فرق است‏بین واقع آن‏چنان که هست و واقع آن‏چنان که به نظر می‏آید. آنچه در دسترس ماست نوع دوم است، نه نوع اول.

۴- اعتقاد به این مطلب که معارف دینی تابعی از معارف بشری است و فهم ما از دین و متون دینی در حال تحول و تبدیل است و هیچ فهم رسمی و ثابتی از دین وجود ندارد و حتی وحی نازل بر انبیاعلیهم‏السلام نیز تعابیری بشری پیدا کرده است;

۵- پیدایش این گرایش که گوهر دین، تجارب دینی است و تجارب دینی نیز تفاسیر و تعابیری متفاوت دارند; بنابراین، موجب پیدایش ادیان و مذاهب گوناگون شده‏اند;

۶- مطرح شدن این نظریه که انحصار نجات در یک دین خاص صحیح نیست و اعتقاد به این مطلب که رستگاری و نجات فقط با مسیحیت‏یا یهود یا اسلام حاصل می‏شود با هدایت مطلق الهی و رحمت‏خداوندی سازگار نمی‏باشد;

۷- پیدایش آزادی خواهی (لیبرالیسم) سیاسی که معتقد به نوعی تساهل و تسامح در دین و تفکرات بشری و حذف دین از قلمرو و مسائل اجتماعی و سیاسی و اختصاص دادن آن به مسائل شخصی و تجارب دینی است;

با توجه به زمینه‏های مذکور، روشن می‏شود که خاستگاه پلورالیسم دینی، غرب و تفکرات غربی است ودر فرهنگ و فلسفه اسلامی، زمینه و جایگاهی ندارد و مطرح کردن آن در این زمینه، کاری بس مقلدانه است. با توجه به سخت‏گیری کلیسا نسبت‏به علم و علما و تحریف مسیحیت و وجود اعتقادات مخالف عقل و علم در تفکرات مسیحی، و نیز عدم تحریف قرآن کریم و خلوص معارف اسلامی و تاکید بر فراگیری علم و فضیلت آن و نیز ارج نهادن بر عالمان و اهل عقل و قلب و مسائلی از این قبیل در فرهنگ اسلامی، طرح فروع و لوازم تفکرات و جریانات غرب در فرهنگ اسلامی و سعی در برقراری رابطه و هماهنگی بین آن‏ها و دین مبین اسلام، همان تقلید کورکورانه است که بدان اشاره شد.

لازم به ذکر است که زمینه‏های اول تا چهارم از زمینه‏های دور و بقیه آن‏ها زمینه‏های نزدیک پلورالیسم دینی هستند.

پلورالیسم دینی به معنای «به رسمیت شناختن دین های گوناگون و اعتقاد به این که همه ی آن ها حقیقت دارند» ولی تفاسیر متعدد از آیات قرآن، ربطی به کثرت گرایی و پلورالیزم دینی ندارد و به معنای برابرشمردن همه آرا و صحیح دانستن همه مکاتب و فرهنگ‏ها نیست. در آیاتی از قرآن به روشنی،از«الصراط المستقیم‏» سخن می‏گوید و صراطها و روش‏های دیگر را باطل می‏شمرد و می‏فرماید:

« وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ‏» (۱۰آل عمران ۸۵)

یعنی: و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است.

و می فرماید:« إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ »(آل عمران ۱۹)

یعنی: دین در نزد خدا، تنها دین اسلام است.

اصولاً ادیان موجود در جامعه ای (که در پلورالیسم مطرح می‌شوند) تفاوتهای اساسی با یکدیگر دارند. یکی به «تثلیث» فرا می‌خواند و دیگری به «توحید» دعوت می‌کند. یکی می‌گوید: مسیح علیه السلام «پسر خدا» بوده و دیگری او را «مخلوق خدا» می‌شمرد. یکی محمّد صلی الله علیه وسلم را «پیامبر خدا» می‌داند و دیگری وی را پیامبر نمی‌داند، یکی عقیده دارد که با ظهور محمّد صلی الله علیه وسلم باب نبوّت بسته شده است و دیگری این باب را مفتوح می‌شمرد … چگونه ممکن است همه این اقوال ضدّ و نقیض، صحیح بوده و به تعبیر دکتر سروش، حظّی از حقیقت داشته باشند؟! اگر همه این آرا را درست انگاریم، لازم می‌آید خدای جهان هم یگانه باشد و هم نباشد، مسیح علیه السلام هم پسر خدا باشد و هم نباشد، محمّد صلی الله علیه وسلم هم پیامبر باشد و هم نباشد …!

با توجه به این که ادیان با یکدیگر تقابل دارند، می پرسیم: می توان پذیرفت که طرفین نقیض، حق و صحیح باشند؟ برای نمونه، آیا اعتقاد به اقانیم سه گانه (مسیحیان) و خدای یگانه (مسلمانان و یهودیان) همه حق و صحیح است؟ آشکار است که بر موضوع واحد، نمی توان محمول های متناقض را حمل کرد؛ زیرا به اجتماع نقیضین می انجامد. از این رو، وقتی می گوییم مبدأ، یگانه و واحد است، بدان معناست که دوگانه و سه گانه نیست. اگر هم بخواهیم همه ی این ادعاها را بپذیریم، اجتماع نقیضین را پذیرفته ایم که بطلان آن آشکار است.

با توجه به ادعای مدعیان پلورالیسم، می توان گفت که پلورالیسم خود ویران ساز است؛ زیرا پذیرش این نظریه، مستلزم حق پنداشتن مرام های رقیب است که آن ها پلورالیزم را نقض می کنند. (لوازم فلسفی – کلامی پلورالیسم دینی، علی اکبر رشاد، مجله ی کتاب نقد، ش ۴، ص ۸۹)

مبانی پلورالیسم با نقش هدایت گری دین و خداوند سازگاری ندارد؛ زیرا اگر فهم آدمیان از متون دینی متنوع و متباین است (این، یکی از مبانی پلورالیسم است) و تفسیرهای تجربه کنندگان تجربه های دینی نیز یکسره متکثر و متضاد است (مبنای دیگری از پلورالیسم)، دین و تجربه ی تفسیر ناشده ای نخواهیم داشت. پس همه ی ادیان و تجربه ها، دستخوش تفسیرهای گوناگون گشته و همگی تحریف شده اند.{ صراطهای مستقیم، ص ۴٫ } در این صورت، دسترسی به جوهر دین و دین حق، اندیشه ای بیهوده است و این به معنای بسته بودن باب هدایت و بی مصداق شدن اسم هادی حق تعالی است. رسیدن به رستگاری نیز پنداری ساده لوحانه خواهد بود.{ همان. } در این جا، این پرسش مطرح می شود که چرا خداوند پیامبران را برای هدایت مردم فرستاده است، در صورتی که خود می دانست ممکن است وحی حق، ذهن آلوده شود و به «نظرها و منظرها» گرفتار گردد؟ یعنی با تأثیر پذیرفتن از شرایط قومی، ذهنی و روحی شخصِ پیامبران، پیش فرض های مفسران، دستخوش «قبض و بسط تئوریک»{ تحلیل و نقد پلورالیسم دینی، صص ۲۲۱ – ۴۲۱٫ } گردد و در اقیانوس تفسیرهای متباین و متناقض، فرو رود.

بر اساس مبانی پلورالیسم، «در معرفت دینی هم چون هر معرفت بشری دیگر، قول هیچ کس، حجت تعبدی برای کس دیگر نیست و هیچ فهمی، مقدس و فوق چون و چرا نیست.»{ صراطهای مستقیم، ص ۴٫ } این سخن به معنای جواز «بدعت» و ظهور پیاپی پیامبران دروغین است و بر همین اساس، شریعت ها تعطیل می شوند؛ زیرا آن چه در این جا راهزنی می کند، عنوان کافر و مؤمن است که عنوان هایی صرفاً فقهی و دنیوی هستند. نظیر این عنوان ها در همه ی شریعت ها وجود دارد و ما را از دیدن باطن امور، دور می دارد.{ همان، ۲۱٫ } این عنوان ها که «تمایزهای ظاهری» است، باید از میان برداشته شود؛ زیرا «عمل کردن به این یا آن آداب، مایه ی سعادت و هدایت نیست».{ لوازم فلسفی – کلامی پلورالیسم دینی، کتاب نقد، ش ۴، صص ۴۰۱ – ۵۰۱٫

خلاصه اینکه اگر پلورالیسم دینی و کثرت گرایی صحیح است یعنی تمامی انسانها می توانند بر اعتقادات خود اعتماد کنند و همه آنها دارای حقیقت نسبی هستند، در اینصورت چه لزومی داشت تا الله تعالی برای هدایت انسانها پیامبران خود را مبعوث کند، چرا که مشرکان مکه و یهودیان مدینه و مجوسان ایرانی و مسیحیان رومی همه خود را حق می دانستند، پس اگر این امر نیز مورد تایید الله بود چه لزومی داشت پیامبر اسلام مبعوث شود؟! چرا پیامبر اسلام همه آن ادیان را نفی کرد و با آنها به مبارزه پرداخت؟! و چرا به تک تک سران و پادشاهان آن ممالیک نامه فرستاد و آنها را به اسلام فرا خواند؟!

بنابراین شکی نیست که عقیده به پلورالیسم با آن تعاریف فوق ، کفر است و کسی که چنین پندارد مرتکب کفر شده است والعیاذ بالله.